قسمت اول سوال
از آنجا که این وزارت به عنوان وزارت آموزش و پرورش نام گذاری شده است، لذا واضح است که هدف آن صرفا تعلیم نیست، بلکه پرورش نیز ضرورت دارد.
از این دیدگاه میتوان گفت که یکی از راه های پیش روی نهاد آپ به منظور انجام این عمل استفاده از برنامه های پنهان درسی در برنامه ریزی ها میباشد.
تحقیقات عملی حاکی از آن است که حتی محیط و فضا ی فیزیکی مدرسه نیز میتواند در موفق بودن برنامه های پنهان مثمر ثمر باشد.
از نمونه موارد موفق استفاده از این سبک میتوان به تاثیر سینما، رسانه های جمعی، سلبریتی ها و ... در رفتار و نگرش کودکان و نوجوانان اشاره نمود.
به عبارتی میتوان گفت برنامه پنهان در واقع دارای دو صورت است؛ جنبه ظاهری و جنبه باطنی.
از باب مثال میتوان گفت که به سخن گفتن می ماند؛
درواقع کلام نیز دارای دو جنبه است، یک جنبه همان کلمات و افعال و شکل ظاهری اصوات و جملات است و جنبه دیگر معنای نهفته در آن و تاثیر آن بر مخاطب.
از نمونه های استفاده از برنامه های پنهان در برنامه ریزی میتوان به سیاست های هر کشور و دولت اشاره کرد؛ چنان که هریک مطابق اصول، نیاز، فرهنگ، و سایر معیار های خود اقدام به گنجاندن این برنامه ها در برنامه درسی دانش آموزان میکنند.
البته لازم به ذکر است که این شیوه در همه جا یکسان نیست؛ به طور مثال در کشور های فدرال که دارای ایالت های مختلف هستند، برنامه های پنهان هر منطقه با منطقه دیگر نیز تفاوت دارد.
سیاست برنامه پنهان در کشور ایران نیز صورت گرفته است؛ پس از تغییر نظام آموزشی و تبدیل آن به نظرم ۳-۳-۶ ، دولت اقدام به برگزاری طرحی موسوم به هدایت تحصیلی نمود و از طریق این طرح تلاش خود را به کار گرفت تا از تمرکز دانش آموزان بر رشته تجربی کاسته و توجه آن ها را به دو رشته ادبیات و علوم انسانی و فنی جلب نماید.
این امر به آن دلیل صورت گرفت که بعد از جنگ تحمیلی به دلیل نیازمندی های کشور تمام تمرکز عملی بر دو رشته تجربی و ریاضی محدود شد و سایر رشته ها مورد محرومیت قرار گرفتند.
از طرفی بی توجهی بیش از حد به رشته های مذکور مشکلات فراوانی رو الخصوص در جامعه ی کنونی و در میان نسل امروزی به وجود آورد که آثار نامطلوب آن قابل رویت میباشد.
قسمت دوم:
من به این قسمت از سوال صرفا با تکیه بر تجربه شخصی خودم از دوران مدرسه جواب دادم.
یکی از نقاط ضعف نظام علمی ما امروز این است که نسلی شعار زده می پرورانیم که قادر به تشخیص مرز آرمان گرایی از رویا پردازی نیست.
نسلی که گاها چشم و گوش بسته و بدون دلیل منطقی طرفدار و پرچم دار ارزش هایی است که اگرچه بالذات خوب و درست هستند اما درواقع حقیقت ندارند.
از طرفی این نسل زمانی قدرت تشخیص پیدا میکند که واقعیت را لمس کرده و میبیند که آرمان ها و ارزش های او در دنیای واقعی جایی ندارند؛
البته نه به خاطر اینکه غلط باشند.
آغاز این بحران فکری با ورود به دانشگاه کلنگ میخورد.
و در ادامه همین مسیر است که کم کم شخص از تمام ارزش های خود به سادگی دست میکشد و به ادامه زندگی خود در قالب یک فریب خورده ادامه میدهد.
براین اساس یکی از مولفه های من در برنامه های پنهان تربیت انسان های واقع گرا و حقیقت طلب است.
مورد دوم در برنامه های پنهان:
نظم، برنامه ریزی، استقلال و هدفمندی
یکی از بزرگ ترین معضلات جامعه امروزی دانش آموزان بی برنامه، وابسته و بی هدف است.
البته ماجرا به همین جا ختم نمیشود؛ این دانش آموزان پیشگامان نسلی ناتوان و درمانده هستند که برای ادامه زندگی خود و تصمیمات مهم شان در دوره بزرگسالی نیز به رضایت نامه والدین محتاجند.
از این رو در نظر دارم در برنامه ریزی خود محتوایی را بگنجانم که دانش آموزی تبربیت کنم که در عین استقلال شخصیتی و عقیدتی، از مشورت و تجربه دیگران نیز بهره ببرد.
هدف مندی را بیاموزد و اهداف درست و مناسب شرایط و موقعیت خود را طرح ریزی کند و با یک برنامه ریزی مناسب و خردمندانه مسیر رسیدن به آنها را رقم زده و بپیماید.
برچسب:
نویسنده: مهدی اسدیپور